حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

26

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

اهمّ اين مشاغل مأموريت كليددارى و پرده‌دارى خانهء كعبه بود كه به عربى آن را سدانت و مأمور آن را سادن ميگويند و شخص سادن كه در ميان قبيلهء خود حكم همان كاهن را در ميان بنى اسرائيل داشت رئيس قبيلهء خويش نيز بود يعنى قبيله‌اى كه اين شغل در ميان ايشان ميگشت سدانت را جز برئيس خود به ديگرى نميدادند . در مكّه شخص ديگرى صاحب السّقاية نام داشت و مأموريت او اين بود كه چون در مكّه آب به قدر كافى وجود نداشت با مشك و شتر براى رفاه حجاج و زوّار آب شيرين از خارج بياورد . صاحب الرّفادة شخص ديگرى بود كه از نذور و موقوفاتى كه عرب بعنوان خانهء كعبه ميدادند براى زيارت‌كنندگان و فقرا طعام كافى فراهم نمايد . سدانت كعبه و قريش سدانت كعبه از به دو تأسيس اين منصب در ميان قبايل مختلفه گرديده بود تا آنكه در قرن اول قبل از هجرت قبيلهء خزاعه از اعراب قحطانى آن را بدست آورده بودند . در موقعى كه رياست طايفهء قريش با قصىّ بن كلاب جدّ اعلاى حضرت رسول بود فصىّ چون ديد كه سادن خزاعى كعبه وارثى جز يك دختر ندارد او را به عقد ازدواج خود درآورد و سدانت پس از مرگ پدر زن بزوجهء قصىّ رسيد و زن به علت آنكه خود نميتوانست كما هو حقه باجراى آداب آن قيام كند آن را به شوهر خود قصىّ واگذاشت و به اين شكل اين شغل مهمّ از خزاعه بقريش منتقل شد و هرچند خزاعه در اين خصوص اظهار مخالفت كردند نتيجه نداد و قصىّ قبل از مرگ اين شغل را بعزيزترين پسران خويش يعنى عبد مناف واگذاشت ، عبد مناف جدّ سوّم حضرت رسول است . عبد مناف چهار پسر داشت هاشم و عبد الشّمس و مطّلب و نوفل . چون بعد از فوت عبد مناف سدانت بهاشم رسيد عبد شمس با او از در خلاف درآمد و بين فرزندان هاشم و عبد شمس بر سر همين موضوع نفاق و كينهء خانگى درگرفت مخصوصا در عهد پسر عبد شمس يعنى اميّه اين نزاع و نفاق شدت يافت و بنى هاشم و بنى اميّه را تا از ايشان اثر مهمى باقى بود به حال خصومت و شكست كار يكديگر نگاه داشت . سدانت كعبه تا فتح مكّه بتوسط مسلمين در دست فرزندان هاشم يعنى كسان حضرت